تبليغاتX
قلب سلیم
صفحه نخست | ليست مطالب | آرشيو مطالب | ارتباط با ما

دوستان عزيز سلام...

از جمله چيزهايي كه در رشد و ترقي انسان مفيد و مؤثر است، و البته بسياري از اوقات  زمينه بدبختي و شقاوت انسان را فراهم مي كند، موضوع همنشين، دوست و رفيق  است. كه غالبا در انتخاب آن نمي دانيم چه كار كنيم.

ائمه معصومين(عليهم السلام) هاديان و راهنمايان به سوي سعادت و خوشبختي هستند چه بهتر پاي صحبت آن بزرگواران بنشينم و از كلام درر بار آنان خوشه اي بچينيم. حديثي از امام سجاد(عليه السلام) كه اين روزها مصادف با سالروز  شهادت آن امام همام است، در اين موضوع آمده  است. اما قبل از ذكر آن حديث لازم ديدم يكي دوتا آيه خدمتتان بگويم كه در موضوع رفاقت و همنشيني آمده است و اين نشان از اهميت موضوع دارد.

1ـ «الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقينَ»[1] يعني دوستان در روز قيامت دشمن يكديگر مي شوند، مگر متقين و پرهيزكاران. يعني اگر دوستي هاي ما در اين دنيا بر اساس خدا و پيروي از دستورات او نباشد در روز قيامت تبديل به دشمني مي شود؛ پس بايد نشست و برخاست، دوستي و دشمني ما در راستاي اطاعت از اوامر و نواهي خداوند تبارك و تعالي باشد.

2ـ «يا وَيْلَتا‏ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا»[2] يعني اي واي بر من كاش فلان آدم گمراه را دوست خود قرار نمي دانم. عزيزان اين نداي پشيماني انسان گرفتاري است در قيامت كه با خود مي گويد كاش با فلاني دوست نمي شدم، با او مشورت نمي كردم و سخنانش را نمي شنيدم و از او پيروي نمي كردم.

در حديثي هم داريم كه مي فرمايد: «الوحدة خير من جليس السوء»[3] تنهايي از همنشين بد بهتر است.

شاعر هم مي گويد:

                          تا تواني مي گريز از يار بد             يار بد بدتر بود از مار بد

                          مار بد تنها تو را بر جان زند           يار بد بر جان و بر ايمان زند

تأثير همنشين هم كه بر كسي پوشيده نيست. فردوسي چه زيبا مي گويد:

                          به عنبر فروشان اگر بگذرى             شود جامه تو همه عنبرى‏

                          اگر بگذرى سوى اَنگِشت‏گر[4]             از او جز سياهى نيابى دگر

نمي دانم اين داستان را شنيده ايد يا نه، مي گويند ناپلئون بناپارت امپراطور فرانسه روزى به تيمارستان وارد شد، ديد يك نفر را با زنجير به ديوار بسته اند. از وضع رقت بار آن ديوانه متاءثر شد، و رئيس تيمارستان را خواست و گفت : چرا اين ديوانه را با زنجير به ديوار بسته اى ؟ گفت : اين ديوانه حرفهاى بدى مى زند. ناپلئون گفت : چه مى گويد؟ قربان او مى گويد: من ناپلئون بناپارت هستم. ناپلئون خنده اى كرد و گفت : مانعى ندارد، بگذاريد يك ديوانه خود را ناپلئون بداند. رئيس تيمارستان گفت : نبايد اجازه بدهم او اين حرف را بزند، زيرا ناپلئون بناپارت خودم هستم. ناپلئون از شدت خنده نتوانست خود را نگه دارد، زيرا فهميد كه رئيس تيمارستان براثر تماس دائم با ديوانگان، همانند آنها حرف مى زند.

                           منشين با بدان كه صحبت بد             گرچه پاكى تو را پليد كند

                           آفتاب بدين بزرگى را             لكّه‏ ى ابري ناپديد كند

حالا به آن حديثي كه وعده دادم خوب دقت كنيد كه چه زيبا نشانه هاي دوستان بد را معرفي مي فرمايد:

قَالَ (عليه السلام) «لِبَعْضِ بَنِيهِ يَا بُنَيَّ انْظُرْ خَمْسَةً فَلَا تُصَاحِبْهُمْ وَ لَا تُحَادِثْهُمْ وَ لَا تُرَافِقْهُمْ فِي طَرِيقٍ فَقَالَ يَا أَبَةِ مَنْ هُمْ قَالَ ع إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ السَّرَابِ يُقَرِّبُ لَكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَعِّدُ لَكَ الْقَرِيبَ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْفَاسِقِ فَإِنَّهُ بَايَعَكَ بِأُكْلَةٍ أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْبَخِيلِ فَإِنَّهُ يَخْذُلُكَ فِي مَالِهِ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَيْهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرُّكَ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْقَاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإِنِّي وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فِي كِتَابِ اللَّهِ‏»[5]

اين حديث را امام باقر(عليه السلام) از پدر بزرگوارشان نقل مي فرمايند: حضرت باقر آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: پدرم به من مى‏فرمود: «اى پسر عزيزم! در نظر داشته باش كه با پنج دسته از مردم مصاحبت و گفتگو نكنى و حتى در راه با آنان همراه نشوى. من گفتم: پدر جان! آنان كيانند؟ فرمود: 1- از دوستى با دروغگو بر حذر باش! چرا كه او به منزله سراب خواهد بود، انسان دروغ گو، اشياء بى‏اساس را براى تو اساسى معرفى مى‏كند. و اشياء صحيح و اساسى را ناصحيح و بى‏اساس 2- از رفاقت شخص فاسق بر حذر باش! زيرا او تو را به يك لقمه غذا يا كمتر از آن مى‏فروشد 3- از رفاقت شخص بخيل بر حذر باش! چرا كه اگر تو كوچكترين احتياجى به مال وى پيدا كنى تو را مانع مى‏شود 4- بر تو لازم است كه از رفاقت با شخص احمق بر حذر باشى. زيرا او هرگاه بخواهد به تو نفعى برساند ضرر به تو مى‏زند 5- از دوستى و رفاقت كسى كه قطع رحم كند بر حذر باش! چرا كه من او را در سه موضع قرآن مجيد ملعون يافته‏ام»

 و شاعر چه خوب سروده‏:

         اى بسا ابليس آدم رو كه هست             پس به هر دستى نبايد داد دست‏


[1] - سوره زخرف آيه 67.

[2] - سوره فرقان آيه 28.

[3] - بحار، ج71، ص189.

[4] - يعني ذغال فروش.

[5] - تحف العقول، ص279

نوشته : خلیل موسوی    نظرات :
ميلاد سراسر نور شمس الشموس، خسرو اقليم طوس، شاه انيس النفوس، حضرت امام رضا(عليه السلام) را به همه عاشقان و ارادتمندان آن حضرت تبريك و تهنيت عرض مي كنم.

يكي از القاب آن حضرت «أنيس النفوس» است، اين لقب را در مورد كسي به كار مي برند كه؛ انس و محبت خاصي نسبت به ديگران پيدا مي كند، حال ديگري شاه باشد يا گدا، فقير باشد يا غني و...در اين باره به شواهد زير نگاه كنيد.

كيسه كشيدن

حضرت رضا(عليه السلام) وارد حمام شد شخصى كه حضرت را نمي شناخت؛ گفت: مرا دلاكى كن! حضرت، شروع كرد به كيسه كشيدن، در اين بين آن جناب را شناخت آن مرد عذرخواهى ميكرد ولى امام(عليه السّلام) در ضمن اينكه او را دلخوش مينمود او را كيسه ميكشيد.

تشييع جنازه

موسى بن سيار گفت: من در خدمت حضرت رضا(عليه السّلام) بودم وارد كوچه‏هاى طوس شديم سر و صدائى شنيدم از پى آن صدا رفتم ديدم جنازه‏اى است. همين كه چشمم به جنازه افتاد ديدم حضرت رضا(عليه السّلام) پاى از ركاب خارج نموده پياده شد و به طرف جنازه آمد جنازه را بلند كرد چنان به آن جنازه چسبيده بود مثل بره‏اى كه به مادرش بچسبد، بعد فرمود: موسى بن سيار هر كس تشييع از جنازه يكى از دوستان ما بنمايد چنان گناهانش مي ريزد مثل اينكه تازه از مادر متولد شده و گناهى برايش نمى‏ماند.

همان طور رفت تا آن جنازه را كنار قبر گذاشتند امام(عليه السّلام) جلو رفت و مردم را از اطراف جنازه دور كرد تا ميت را مشاهده كرد دست روى سينه‏اش گذاشت سپس فرمود: فلانى پسر فلان كس تو را به بهشت بشارت ميدهم ديگر پس از اين ساعت ترسى بر تو نيست.

عرضكردم فدايت شوم اين مرد را ميشناسى؟! بخدا قسم به اين سرزمين تا امروز پا نگذاشته‏اى فرمود: موسى! مگر نمي دانى اعمال شيعيان هر صبح و شام‏بر ما ائمه عرضه مى‏شود هر كوتاهى كه داشته باشند از خدا درخواست مي كنيم از آن چشم پوشى نمايد و هر كار نيك كه داشته باشند از پروردگار تقاضا مي كنيم پاداش آنها را بدهد.

همسفره با غلامان

عبد اللَّه بن صلت از مردى بلخى نقل كرد كه گفت من در خدمت حضرت رضا بودم در سفر خراسان روزى غذا خواست و تمام غلامان خود را از سياه و غير سياه در سر سفره جمع كرد عرضكردم فدايت شوم خوب است براى آنها سفره جداگانه ميانداختند فرمود نه خداى ما يكى است و مادر و پدرمان نيز يكى است و جزا و پاداش بستگى به عمل اشخاص دارد.

 زیر سایه حضرتش پیروز و موفق باشید.

نوشته : خلیل موسوی    نظرات :
مدتي اين مثنوي تأخير شد      مهلتي بايست تا خون شير شد

با سلام خدمت همه دوستان عزيزم

از محبت تك تك شما تشكر مي كنم. از عزيزاني كه به بنده سر زدند و اظهار لطف كردند ممنونم. ببخشيد از اينكه توفيق رفيقم نبود

خدا را شاكرم كه در اين ايام مبارك، بين ميلاد دو نور مي توانم دوباره با شما صحبت كنم.

با نصيحتي از سرور كائنات، خواجه لولاك، حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي(صلي الله عليه و آله) به امير المؤمنين علي(عليه السلام) آغاز دوباره مي كنم. تا هم تبرك باشد و هم تيمن

«يا عليّ، تمنّى جبرئيل أن يكون من بني آدم بسبع خصال: و هي الصّلاة في الجماعة، و مجالسة العلماء، و الصلح بين الاثنين، و إكرام اليتيم، و عيادة المريض، و تشييع الجنازة، و سقي الماء في الحجّ؛ فاحرص على ذلك»

اى على! جبرئيل براى هفت عمل آرزو كرد كه از بنى آدم باشد: نماز جماعت، همنشينى  با علما، اصلاح بين مردم، نوازش يتيم، عيادت مريض، تشييع جنازه، آب دادن به حاجيان؛ پس تو در اين كارها كوشا باش.

اميدوارم اين هفت عمل آويزه گوشمان باشد، كه هر كدام از آنها خير دنيا و آخرت را نصيب انسان مي كند. انشاء الله بتوانم درباره تك تك آنها در آينده سخن بگويم كه بسي جاي نوشتن و سخن گفتن دارند.‏

نوشته : خلیل موسوی    نظرات :

«اوّلُ ما خَلَقَ الله نوری[1]» خلقت نوریش زمان را در نوردید و صادر نخستین لقب گرفت اما جسم لطیفش چون خورشیدی در میان ابرهای جاهلیت سر بر آورد و زمین و زمان را روشن ساخت دو روز از نیمه ربیع الاول گذشته بود که شهرتش آسمان و زمین را فراگرفت تو گویی آسمانیان زمزمه «لولاک» سر دادند، و زمینیان ندای «جاء الحق» را با تمام وجود درک کردند و «زَهَقَ الباطل» را با چشم دل و سر به نظاره نشستند.                     

دوستان من! دیگر باطل و مظاهر آن تاب ماندن نداشت و چون کف روی آب به فنا پیوست چرا که شجره طیبه حق در زمینِ وجود ریشه دوانده بود و شاخ و برگش تا به آسمان رسیده بود.

اینک در این شب فرخنده و مبارک گوش دلمان را باز کنیم تا ندای سرور و شادی ملکوتیان و مُلکیان را درک کنیم و صدای فروریختن باطل و پیروانش را بشنویم.

کتابهای تاریخ معروف وقایع خارق العاده ای را در زمان تولد پیامبر مهر و رحمت(صلی الله علیه و آله) به ثبت رسانده اند که خبر از طلیعه های نبوت می دادند، این وقایع را در اصطلاح کلام اسلامی «ارهاص» می گویند؛ که ما به مناسبت فرخنده سالروز اشرف مخلوقات عالم امکان حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله) و فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق(علیه السلام) رئیس مذهب تشیع؛ به بخشی از این وقایع اشاره می کنیم باشد که از این معجزات پند گرفته و در مسیر حق و حقیقت مستدام بمانیم.

1.فرو ریختن 14 کنگره در ایوان کسری:

کسری نام پادشاهان امپراطوری ایران بود ولادت با سعادت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با پادشاهی انوشیروان مقارن شد، آورده اند که در هنگام ولادت پیامبر اسلام(ص) 14 کنگره از ایوان انوشیروان فروریخت که خرابه های آن امروزه در شهر مدائن در استان بغداد موجود است کاهنان آن زمان این واقعه را علامت این دانستند که پس از انوشیروان 14 نفر از سلسله ساسانیان حکومت می کنند؛ وقتی کسری انوشیروان این خبر را شنید خوشحال شد اما 10 نفر از آنان در مدت 4 سال به حکومت رسیدند و منقرض شدند و بقیه نیز تا زمان حکومت خلیفه سوم از بین رفتند[2].

2. شکافته شدن رودخانه دجله:

رودخانه دجله از وسط شهر مدائن عبور می کرد؛ انوشیروان سدهای عظیمی را در مقابل این رودخانه ساخته بود صبح روز ولادت پیامبر با کمال تعجب مشاهده کردند که سدهای عظیم ترک خورده و رودخانه دجله به چند قسمت شکافته و تقسیم شده و در شهر جاری شده است. وقتی از کاهنان قصر جهت تفسیر این واقعه کمک خواسته شد؛ آنها به این نتیجه رسیدند که خیزش یک رهبر آسمانی و بعثت پیامبری الهی از سوی خداوند جهان؛ امری حتمی است و این مسئله انقراض سلطنت ساسانیان را به دنبال خواهد داشت[3].

3.سرنگونی بت ها:

حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: «هنگام تولد پیامبر بت هایی که در کعبه قرار داشتند، همه به رو افتادند و هنگام مغرب از آسمان ندا رسید:«جاء الحق و زهق الباطل انّ الباطل کان زهوقا» (حق آمد و باطل نابود شد؛ همانا که باطل نابود شدنی است) تمام دنیا در آن شب روشن شد. موجودات عالم شادمان گشتند آنچه در آسمان ها و زمین بود، تسبیح و ذکر خدا گفتند. شیطان گریخت و فریاد می زد که امروز ولادت بهترین امت ها، و برترین خلایق، گرامی ترین بندگان و بزرگ عالمیان محمد(صلی الله علیه و آله) است[4].

4.صیحه آسمانی از درخت:

اهل یمن برای خوشگذرانی به تفریح سالانه می رفتند. رسم آنان اینگونه بود که هر سال در روز مشخصی به اطراف درخت بزرگی که به آن درخت «ذات انواط» گفته می شد؛ جمع می شدند و این همان درختی است که در قرآن از آن یاد شده است. آنجا که می فرماید:«و مناة الثالثة الاخری[5]»(و منات سومین بتی که بعد از لات و عزی، شما پرستش می کنید) در یکی از روزها که مقارن با ولادت پیامبر(ص) بود، آنان به رسم خود در اطراف درخت جمع شده و به تفریح و تقرب مشغول بودند که در آن لحظه از درخت صدای شگفت انگیزی برخاست و گوینده ای از سوی آفریدگار جهان با صدای رسایی گفت: « جاء الحق و زهق الباطل انّ الباطل کان زهوقا»[6]

5. خاموش شدن آتشکده فارس:

آتشکده فارس که طی هزار سال روشنایی می داد و مردم آن را می پرستیدند، در زمان تولد پیامبر(ص) خاموش شد.[7]

6. جاری شدن آب در وادی سماوه:

سماوه موضعی است در عراق و میان کوفه و شام قرار دارد، در زمان تولد آخرین سفیر الهی این بیابان که سالها رنگ آب را به خود ندیده بود پر از آب شد.[8]

7. خشک شدن دریاچه ساوه:

دریاچه ساوه که سالهای طولانی تلاطم آب را به خود می دید و مورد پرستش واقع می شد، در زمان ولادت میمون و مبارک پیامبر(ص) خشکید.و همان است که اکنون در نزدیکی کاشان تبدیل به نمک شده است.[9]

8. پرتو افشانی نور از وجود پیامبر:

و نورى در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و در عالم منتشر گرديد و پرواز كرد تا به مشرق رسيد این نور همان نور وجود مقدس رسول گرامی اسلام بود که فضای عالم را روشن ساخته بود و پرتو افشانی می کرد.[10]

به امید اینکه مورد لطف حضرتش قرار گیریم

 



1. بحار الانوار، ج1 ص97. پیامبر(ص) فرمودند:«نخستین چیزی که خداوند خلق نمود نور من بود».

2. بحار الانوار، ج 15، ص257.

3. سبل الهدی و الرشاد، ج1، ص354.

4. حیاة القلوب، ج2، ص77.

5. سوره نجم، آیه 20.

6. بحار الانوار، ج15، ص285.

7. ترجمه دلائل النبوة، ج1، ص99.

8. منتهی الآمال، ج1 ص50.

9. همان.

10. همان.

نوشته : خلیل موسوی    نظرات :

رحلت جانگداز پیامبر رحمت و مهربانی حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله) ، شهادت سبط اکبرش کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(علیه السلام) و فرارسیدن سالروز شهادت هشتمین ستاره آسمان امامت و ولایت حضرت امام رضا(علیه السلام) را خدمت همه عاشقان و دوستداران راه حق و حقیقت تسلیت عرض می کنم.

به فراخور همین مناسبت ها در این پست یکی از معجزات رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) را بیان می کنم.

سنگها   اندر   کف  بوجهل   بود                  گفت ای احمد بگو این چیست زود

گر رسولی چیست در مشتم  نهان                 چون  خبر   داری  ز  راز    آسمان

گفت چون خواهی بگویم کان چهاست           یا بگویند آن که ما  حقیم  و  راست

گفت بوجهل این دوم نادرتر است                 گفت  آری  حق از آن قادرتر است

از میان مشت او  هر  پاره  سنگ                  در  شهادت  گفتن آمد  بی  درنگ

لا اله  گفت   و   الّا  الله     گفت                 گوهر  احمد   رسول   الله    سفت

چون شنید از سنگها بوجهل این                  زد ز خشم  آن  سنگها  را بر  زمین[1]

 

خب دوست عزیز همانطور که مولوی در این اشعار فرموده؛ روزی ابوجهل تعدادی سنگ ریزه در مشتش مخفی کرد. به حضور پیغمبر(صلی الله علیه و آله) رسید و گفت: تو که مدعی پیغمبری هستی و می گویی از راز آسمان باخبری، بگو ببینم در مشت من چیست؟

حضرت فرمود: آیا بگویم که در مشت تو چیست یا بگویم آنچه در مشت تو است به حقانیت من گواهی دهند؟ ابوجهل گفت: این مورد دوم نادرتر است، بگو تا آنچه در مشت من است بر حقانیت تو گواهی دهد. که به امر پیغمبر(صلی الله علیه و آله).......

بله دوستان؛ ابوجهل سنگها را انداخت و به ندای حق گوش فرا نداد و در جهل و نادانی خود غوطه ور شد. چه بسا امروز هم اگر کسی حق را نبیند و یکسره به دنبال شهوات نفسانی اش باشد، چنین کسی نیز ابوجهل است که:

نفست اژدرهاست او کی مرده است         از غم بی آلتی افسرده است

گر    بیابد    آلت    فرعون    او           که به امر او همی رفت آب جو

آنگه   او   بنیاد   فرعونی  کند              راه صد موسی و صد هارون زند

کرمک است آن اژدها از دست فقر         پشه ای گردد ز جاه و مال صقر[2]    



1. مثنوی معنوی، دفتر اول ص 97.

2.همان، دفتر سوم ص 388.

نوشته : خلیل موسوی    نظرات :
تمامي حقوق مادي و معنوي اين مجموعه براي صاحب اثر محفوظ مي باشد!
کپي برداري از مطالب ، تنها با ذکر نام و لينک منبع مجاز مي باشد.