قلب سلیم
(يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَ لَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتىَ اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ)

همه جا غرق صفا شد شب ميلاد رضا         پر طراوت همه جا شد شب ميلاد رضا

شب ميلاد كرامت، شب ميلاد كَرَم              شب ميلاد وفا شد، شب ميلاد رضا

خانه نجمه بود قبله دلها و بر آن                كعبه هم قبله نما شد شب ميلاد رضا

عالِم آل محمد به جهان جلوه نمود            عَلَم عِلم به پا شد شب ميلاد رضا

دوّمين بَضعة مِِنّي كه پيمبر فرمود               بود نشناخته تا شد شب ميلاد رضا

هشتمين حجت حق پرده ز رخسار گرفت   حاجت شيعه روا شد شب ميلاد رضا

بارش رحمت و رأفت همه جاريست مگر    شب ميلاد رضا شد شب ميلاد رضا

رسدش نامه آزادي محشر، هر كس            كه در اين خانه گدا شد شب ميلاد رضا

 با سلام خدمت همه دوستان، ابتدا ميلاد سراسر نور و سرور هشتمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت را خدمت فرزند برومندش، ذخيره الهي حجت بن الحسن العسكري(عج) و همه عاشقان و دوستداران آن امام همام مخصوصا شما عزيزان تبريك عرض مي كنم.

بهتر است بدانید که به امام رضا(علیه السلام) «قبله هفتم» می گویند. ممكن است اين سؤال به ذهن شما برسد كه چرا به امام رضا(ع) قبله هفتم گفته شده است؛ آيت الله مكارم شيرازي (حفظه الله) در اين باره مي فرمايند:«نظر به اين كه هفت مدفن براي معصومين(عليهم السلام) وجود دارد:(1ـ مدينه محلّ دفن پيامبر(صلي الله عليه وآله) 2ـ قبرستان بقيع 3ـ نجف 4ـ كربلا 5ـ كاظمين 6ـ سامرا 7ـ مشهد ) لذا مدفن امام علي بن موسي الرضا(عليه السلام) را بعضي از مردم قبله هفتم ناميده اند. البتّه منظور از قبله در اين جا قبله نماز نيست بلكه قبله به معناي چيزي است كه انسان به آن توجّه مي كند.

شاعري در اين باره مي گويد:

    بر مزار پور موسى بوسه زن آنجا دعا كن             گر گرفتار و گنه‏كارى برو گرد حريمش التجا كن‏

    قبله هفتم امام هشتم است و دستگير بينوايان         درد اگر دارى توجه سوى اين دار الشفا كن‏

    روز و شب جن و ملك با خيل زوار فراوان          فيض‏ها گيرند توئى غافل رهى بگشا نوا كن

 ميلاد نور:

امام رضا (عليه السلام) در11 ذيقعده سال 148 هجري در مدينه منوره به دنيا آمد. در سن 35 سالگي ( 138 هجري قمري) بعد از شهادت پدر عهده ‏دار مقام امامت شدند. و در آخر صفر 203 در سن 55 سالگي به شهادت رسيدند 20 سال امامت مردم را به عهده داشتند 10 سال با هارون، سنگ دل‏ترين خليفه عباسي، 5 سال با امين و 5 سال با مأمون در سال 200  هجري از مدينه حركت كرده و در مكه فرزندش جواد را به مدينه مراجعت داد و همراه مأموران راهي ايران شد و مسير حركت از شهرهايي بود كه امام پيروان و علاقه‏مندان كمتري داشتند و لذا از كوفه و قم حركت داده نشدند و پس از يكسال ول ذيقعده سال 201 هجري قمري وارد مرو شدند.

هنگام پيشنهاد مأمون به ولايت عهدي فرمودند:«اگر خلافت را خداوند بر تو مقرر داشته تو حق نداري آن را به ديگري واگذار كني و اگر غير از اين است چيزي كه از آنِ تو نيست نمي‏تواني به ديگري واگذار كني.

قريب 30 سال از درك فيض حضور و مصاحبت امام كاظم(ع) پدر بزرگوارش برخوردار بود.

از اوان جواني به توصيه امام هفتم در مسجد النبي حضور مي‏يافت و ضمن تعليم وظايف اسلامي به مردم به سئوالات و شبهات آنان پاسخ مي‏داد.

مشهورترين لقب حضرت، «رضا» است كه به فرموده امام جواد(عليه السلام) اين لقب از طرف خداوند تبارك و تعالي براي فرزند امام هفتم علي بن موسي الرضا(عليه آلاف التحية و الثناء) نهاده شده است شيخ صدوق رحمة اللَّه عليه گفته: بزنطى گويد به حضرت ابو جعفر جواد (ع) عرض كردم: گروهى از مخالفين شما گمان مي كنند كه مأمون پدرت را به «رضا» ملقب ساخت در آن هنگام كه او را به ولايتعهدى برگزيد، حضرت جواد(عليه السلام) فرمود: به خداوند قسم؛ دروغ گفته‏اند و از طريق حق منحرف شده‏اند، بلكه خداوند او را به «رضا» نامگذارى كرده، زيرا وى محل رضايت خداوند و پيغمبر و ائمه بعد از وى قرار گرفته است. گويد: عرض كردم آيا همه پدران گذشته‏ات(عليهم السلام) مورد رضايت خداوند و پيغمبر و ائمه نبودند، فرمود چرا؟ گفتم: پس چگونه پدرت از بين آنها «رضا» ناميده شد؟ فرمود: براى اينكه دشمنان و مخالفين او به وى رضايت دادند همان طور كه دوستان و موافقين او راضى بودند و هيچ يك از پدرانش اين چنين نبودند و از اين رو پدرم از ميان آنها ملقب به رضا گرديد.

 مادر نور:

داستاني زيبا درباره مادر امام رضا(عليه السلام) نقل شده است كه در اينجا آن داستان را از كتاب عيون اخبار الرضا مي آوريم: «هشام بن احمد(راوي روايت) گفت حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود نفهميدى برده فروشى از مغرب آمده باشد گفتم نه، فرمود چرا يك نفر آمده حركت كن با هم برويم پيش او هر دو سوار بر مركب شده رفتيم ديدم مردى با چند برده از طرف مغرب آمده است. فرمود كنيزهاى خود را نشان بده. نه كنيز نشان داد هر كدام را كه موسى بن جعفر عليه السّلام مشاهده ميكرد ميفرمود اين را نميخواهم باز هم فرمود بياور گفت ديگر كنيزى نمانده.

فرمود چرا هنوز هست. گفت نه بخدا فقط كنيز مريضى دارم. فرمود چه مى‏شود همان را هم نشان بده امتناع داشت از نشان دادن امام (عليه السّلام) برگشت فردا صبح مرا پيش او فرستاد. فرمود باو بگو آن كنيز را به چند مي خواهى بفروشى او خواهد گفت بفلان مبلغ بگو خريدم.

پيغام را رساندم گفت از فلان مبلغ كمتر نميدهم گفت من به همان مبلغ از تو خريدم او هم قبول كرد و مى‏گفت آن مردى كه ديروز با تو بود كيست؟ گفتم مردى از بنى هاشم است پرسيد كدام بنى هاشم. گفتم بيشتر از اين نمي دانم. گفت من داستان اين كنيز را برايت نقل مى‏كنم او را از انتهاى مغرب خريدم زنى از اهل كتاب مرا ديد گفت اين چه كنيزى است همراه تو؟ گفتم او را براى خودم خريده‏ام.

گفت چنين كنيزى شايسته نيست نزد چون تو باشد او بايد نزد بهترين فرد روى زمين باشد بزودى فرزندى از او متولد خواهد شد كه شرق و غرب تابع او مي شوند. گفت كنيز را براى حضرت موسى بن جعفر(عليه السّلام) آوردم چيزى نگذشت كه حضرت رضا(عليه السّلام) از او متولد شد.

 زيارت نور:

زيارت؛ ارتباط قلبي و بيعت با حجت خدا و زنده نگه داشتن ياد و راه او و اظهار محبت و علاقه  نسبت به او وعمل صالح انجام دادن است. تا اطاعت آنها كه اطاعت خداي متعال است، بشود و زيارت راه معرفت و شناخت و دوري از گناه و انجام وظايف ديني است.

«ولا تحسبن الذينَ قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يُرزقونَ»

«كسانيكه در راه خدا شهيد شدند مرده مپنداريد آنها در نزد پروردگارشان زنده هستند و روزي مي خورند.»

لذا در حرم آنها بايد از ارواح طيبه آنها كمك بخواهيم و بخواهيم تا بر افكار صحيح و اعمال صالح توفيق پيدا كنيم و اراده آن را تقويت نمائيم.

درباره زيارت امام رضا(عليه السلام)  فضائل زيادي نقل شده مثلاً :

1. ثواب يك ميليون حج را دارد.

2. در سه جا امام رضا (ع)زائرش را نجات مي دهد:

1) درصراط      2) درميزان       3) هنگام تحويل نامه عمل

3.هركس امام رضا (ع)را زيارت كند گويا رسول خدا را زيارت كرده است.

4.گناهان او بخشيده مي شود ( اگر زيارتش با معرفت باشد).

فضائل بسيار ديگري نيز نقل شده البته تلاش كنيم بعد از زيارت آلوده

 به معاصي و افكار غلط نشويم.

لكن فرموده اند: 1.از مال حلال زيارت كنيد ( حرام نخوريد)

2. از گناه دوري كنيم واهل تقوي بشويم. «انّما يتقبل الله من المتقين»

 كلام نور:

الخصال   ج‏1  ص 157

 عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِثَلَاثَةٍ مَقْرُونٍ بِهَا ثَلَاثَةٌ أُخْرَى أَمَرَ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ فَمَنْ صَلَّى وَ لَمْ يُزَكِّ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ صَلَاتُهُ وَ أَمَرَ بِالشُّكْرِ لَهُ وَ لِلْوَالِدَيْنِ فَمَنْ لَمْ يَشْكُرْ وَالِدَيْهِ لَمْ يَشْكُرِ اللَّهَ وَ أَمَرَ بِاتِّقَاءِ اللَّهِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ فَمَنْ لَمْ يَصِلْ رَحِمَهُ لَمْ يَتَّقِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل

 امام رضا (ع) فرمود: همانا خداوند به سه چيز امر فرموده كه همراه با سه چيزند: به نماز و زكات امر كرده، پس هر كس نماز بخواند و زكات ندهد نماز او قبول نمى‏شود، به شكر خود و شكر پدر و مادر امر كرده، پس هر كس از پدر و مادرش تشكر نكند شكر خدا را به جا نياورده است، و به تقواى الهى و صله رحم امر كرده، پس هر كس صله رحم نكند از خدا هم پروا ندارد.

 

[ چهارشنبه 5 مهر1391 ] [ 11:41 ] [ خلیل موسوی ] [ ]

با آغاز فصل گرم تابستان و تعطيلي مدارس، همچون سال­هاي گذشته سفرهاي تابستاني نيز آغاز مي­شود؛ در اين ميان هر كس مسئوليت­هاي خاص به خودش را دارد. پليس به دنبال متخلفين رانندگي است تا از تلفات ناشي از آن كاسته شود. مسافران به دنبال جاهاي خوش آب و هوا هستند تا اين فصل گرم را در كنار خانواده به بهترين وجه ممكن سپري كنند.

در فرهنگ و تمدن اسلامي نيز به سفر و مسافرت سفارش­هاي زيادي شده است. البته اين سفرها در صورتي از نظر دين مبين اسلام مفيد واقع مي­شوند كه همراه با رعايت آداب باشد.

وصيت پيامبر به حضرت علي(ع)

در روايتي چنين آمده است:«في وصيّة النّبي صلّي اللَّه عليه و آله لعلي (ع) قال يا علي: لا ينبغي للرّجل العاقل ان يكون ظاعنا الّا في ثلاث مرمّة لمعاش او تزوّد لمعاد او لذّة في غير محرّم»[1]

 رسول اكرم (ص) در وصاياي خود به علي عليه السّلام فرموده:

«سزاوار نيست انسان عاقل به سفر برود مگر براي سه منظور: يا براي تجارت و تحصيل درآمد و اصلاح معاش يا براي نيل به كمالات معنوي و تعالي روح و ذخيره معاد يا براي تفريح و تفرّج و جلب لذائذ مباح»

شعر حضرت علی(ع)

در ديواني كه به حضرت علی عليه السّلام نسبت داده شده چنين آمده است.

تغرّب عن الاوطان في طلب العلي                   فسافر ففي الاسفار خمس فوائد

تفرّج همّ و اكتساب معيشة                          و علم و آداب و صحبة ماجد[2]

 براي نيل به تعالي و ترقي، از وطنهاي خود دور شويد و مسافرت كنيد كه در سفر پنج فائده است: سفر باعث تفريح و انبساط روح است و اندوه و آزردگيها را برطرف ميكند، مسافرت يكي از راههاي تحصيل درآمد و تأمين معاش است، مسافرت وسيله فراگرفتن علم و تجربه است، مسافرت بانسان آداب زندگي می‏آموزد و آدمی در سفر با افراد با فضيلت و خليق برخورد ميكند و با آنان دوست می‏شود.

خيلی اوقات اتفاق می­افتد كه مي­خواهی به مسافرت بروی خب بستگی به نوع سفر و زمان و مكان آن لوازمی را همراه می بری. اگر سفر ما يك سفر معنوی مثلا مكه و مدينه، كربلا، سوريه و مشهد مقدس يا ساير مكان­های مقدس باشد، شايد نزد يك بزرگی رفته و از او پند و نصيحت بخواهيم.

توشه سفر از حضرت علی(ع):

حالا شما تصور كن مي­خواهی به مسافرت بروی و قبل از سفر نزد أمير المؤمنين علی(عليه السلام) آمدی تا توشه­ای معنوی از كلام نورانی آن حضرت همراه داشته باشی: پس اين حديث زيبا را با دقت بخوان:

«اسْتَوْصَي رَجُلٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عِنْدَ خُرُوجِهِ إِلَي السَّفَرِ فَقَالَ ع إِنْ أَرَدْتَ الصَّاحِبَ فَاللَّهُ يَكْفِيكَ وَ إِنْ أَرَدْتَ الرَّفِيقَ فَالْكِرَامُ الكاتبين تَكْفِيكَ وَ إِنْ أَرَدْتَ الْمُونِسَ فَالْقُرْآنُ يَكْفِيكَ وَ إِنْ أَرَدْتَ الْعِبْرَةَ فَالدُّنْيَا تَكْفِيكَ وَ إِنْ أَرَدْتَ الْعَمَلَ فَالْعِبَادَةُ تَكْفِيكَ وَ إِنْ أَرَدْتَ الْوَعْظَ فَالْمَوْتُ يَكْفِيكَ وَ إِنْ لَمْ يَكْفِكَ مَا ذَكَرْتُ فَالنَّارُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَكْفِيكَ»[3]

مردی هنگام مسافرت رفتن، پيش حضرت آمد و از او خواست وی را نصيحت كند، حضرت فرمود: اگر همدم و هم صحبت می­خواهی، خدا تو را كافيست. اگر رفيق و همراه می­خواهی كرام الكاتبين(دو فرشته­ای كه اعمال و گفتار انسان را می­نويسند) تو را كفايتت می­كند. اگر مونس می­خواهی برو سراغ قرآن كريم، اگر پند و عبرت مي­خواهي دنيا را در نظر داشته باش، اگر مي­خواهي كاري انجام دهي عبادت تو را بس است و اگر موعظه مي­خواهي مرگ اطرافيان كفايت می كند. اگر اينهايی كه گفتم تو را بس نيست پس هيچ توشه ديگری جز آتش جهنم به درد تو نمی­خورد.

دوستان عزيز چقدر اين حديث زيبا و تام و كامل است. واقعا چقدر از مسافرت هايمان رنگ خدايي دارد. چقدر در مسافرت­ها مواظب اعمال و رفتارمان هستيم؟ و چقدر در مسافرت­ها قرآن می خوانيم؟ چقدر ياد مرگ و قيامت هستيم؟

يك نكته قرآنی درباره سفر

«قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلي‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ »[4]

می فرمايد:" بگو برويد و در روی زمين سير كنيد، انواع موجودات زنده را ببينيد اقوام و جمعيت­های گوناگون را با ويژگی­هايشان ملاحظه كنيد و بنگريد خداوند آفرينش نخستين آنها را چگونه ايجاد كرده است"؟ (قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ).

 سپس همان خداوندی كه قدرت بر ايجاد اين همه موجودات رنگارنگ و اقوام مختلف دارد، نشاة آخرت را ايجاد می‏كند" (ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ).

چرا كه او با خلقت نخستين، قدرتش را بر همگان ثابت كرده است، آری خداوند بر هر چيزي قادر و توانا است" (إِنَّ اللَّهَ عَلي‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ) هم اين آيه و هم آيه قبل از آن، امكان معاد را از طريق وسعت قدرت خداوند اثبات می كند، با اين تفاوت كه اولي پيرامون خلقت نخستين در باره خود انسان و آنچه اطراف او است سخن می‏گويد و آيه دوم دستور به مطالعه حالات اقوام و موجودات ديگر می‏دهد تا حيات نخستين را در چهره‏های مختلف و در شرائط كاملا متفاوت ببينند و به عموميت قدرت خدا آشنا شوند و به توانايی او بر اعاده اين حيات پی ببرند.

خلاصه مسافرت يكي از تفريحهاي سالم و نشاط آور است و با تسهيلاتی كه صنايع ماشينی براي مسافرت فراهم آورده جوانان ميتوانند قسمتی از ايام فراغت ساليانه خود را به مسافرت اختصاص دهند و از فوائد اين تفريح ثمربخش برخوردار گردند. البته به شرطی که خدای ناکرده دچار گناه و معصیت الهی نشویم.



[1]. روايات تربيتي، ج2، ص145.

[2]. روايات تربيتي، ج2، ص146.

[3]. جامع الاخبار، ص181.

[4]. سوره عنكبوت آيه 20.

[ چهارشنبه 24 خرداد1391 ] [ 17:48 ] [ خلیل موسوی ] [ ]

دوستان عزيز سلام...

از جمله چيزهايي كه در رشد و ترقي انسان مفيد و مؤثر است، و البته بسياري از اوقات  زمينه بدبختي و شقاوت انسان را فراهم مي كند، موضوع همنشين، دوست و رفيق  است. كه غالبا در انتخاب آن نمي دانيم چه كار كنيم.

ائمه معصومين(عليهم السلام) هاديان و راهنمايان به سوي سعادت و خوشبختي هستند چه بهتر پاي صحبت آن بزرگواران بنشينم و از كلام درر بار آنان خوشه اي بچينيم. حديثي از امام سجاد(عليه السلام) كه اين روزها مصادف با سالروز  شهادت آن امام همام است، در اين موضوع آمده  است. اما قبل از ذكر آن حديث لازم ديدم يكي دوتا آيه خدمتتان بگويم كه در موضوع رفاقت و همنشيني آمده است و اين نشان از اهميت موضوع دارد.

1ـ «الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقينَ»[1] يعني دوستان در روز قيامت دشمن يكديگر مي شوند، مگر متقين و پرهيزكاران. يعني اگر دوستي هاي ما در اين دنيا بر اساس خدا و پيروي از دستورات او نباشد در روز قيامت تبديل به دشمني مي شود؛ پس بايد نشست و برخاست، دوستي و دشمني ما در راستاي اطاعت از اوامر و نواهي خداوند تبارك و تعالي باشد.

2ـ «يا وَيْلَتا‏ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا»[2] يعني اي واي بر من كاش فلان آدم گمراه را دوست خود قرار نمي دانم. عزيزان اين نداي پشيماني انسان گرفتاري است در قيامت كه با خود مي گويد كاش با فلاني دوست نمي شدم، با او مشورت نمي كردم و سخنانش را نمي شنيدم و از او پيروي نمي كردم.

در حديثي هم داريم كه مي فرمايد: «الوحدة خير من جليس السوء»[3] تنهايي از همنشين بد بهتر است.

شاعر هم مي گويد:

                          تا تواني مي گريز از يار بد             يار بد بدتر بود از مار بد

                          مار بد تنها تو را بر جان زند           يار بد بر جان و بر ايمان زند

تأثير همنشين هم كه بر كسي پوشيده نيست. فردوسي چه زيبا مي گويد:

                          به عنبر فروشان اگر بگذرى             شود جامه تو همه عنبرى‏

                          اگر بگذرى سوى اَنگِشت‏گر[4]             از او جز سياهى نيابى دگر

نمي دانم اين داستان را شنيده ايد يا نه، مي گويند ناپلئون بناپارت امپراطور فرانسه روزى به تيمارستان وارد شد، ديد يك نفر را با زنجير به ديوار بسته اند. از وضع رقت بار آن ديوانه متاءثر شد، و رئيس تيمارستان را خواست و گفت : چرا اين ديوانه را با زنجير به ديوار بسته اى ؟ گفت : اين ديوانه حرفهاى بدى مى زند. ناپلئون گفت : چه مى گويد؟ قربان او مى گويد: من ناپلئون بناپارت هستم. ناپلئون خنده اى كرد و گفت : مانعى ندارد، بگذاريد يك ديوانه خود را ناپلئون بداند. رئيس تيمارستان گفت : نبايد اجازه بدهم او اين حرف را بزند، زيرا ناپلئون بناپارت خودم هستم. ناپلئون از شدت خنده نتوانست خود را نگه دارد، زيرا فهميد كه رئيس تيمارستان براثر تماس دائم با ديوانگان، همانند آنها حرف مى زند.

                           منشين با بدان كه صحبت بد             گرچه پاكى تو را پليد كند

                           آفتاب بدين بزرگى را             لكّه‏ ى ابري ناپديد كند

حالا به آن حديثي كه وعده دادم خوب دقت كنيد كه چه زيبا نشانه هاي دوستان بد را معرفي مي فرمايد:

قَالَ (عليه السلام) «لِبَعْضِ بَنِيهِ يَا بُنَيَّ انْظُرْ خَمْسَةً فَلَا تُصَاحِبْهُمْ وَ لَا تُحَادِثْهُمْ وَ لَا تُرَافِقْهُمْ فِي طَرِيقٍ فَقَالَ يَا أَبَةِ مَنْ هُمْ قَالَ ع إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ السَّرَابِ يُقَرِّبُ لَكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَعِّدُ لَكَ الْقَرِيبَ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْفَاسِقِ فَإِنَّهُ بَايَعَكَ بِأُكْلَةٍ أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْبَخِيلِ فَإِنَّهُ يَخْذُلُكَ فِي مَالِهِ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَيْهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرُّكَ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْقَاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإِنِّي وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فِي كِتَابِ اللَّهِ‏»[5]

اين حديث را امام باقر(عليه السلام) از پدر بزرگوارشان نقل مي فرمايند: حضرت باقر آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: پدرم به من مى‏فرمود: «اى پسر عزيزم! در نظر داشته باش كه با پنج دسته از مردم مصاحبت و گفتگو نكنى و حتى در راه با آنان همراه نشوى. من گفتم: پدر جان! آنان كيانند؟ فرمود: 1- از دوستى با دروغگو بر حذر باش! چرا كه او به منزله سراب خواهد بود، انسان دروغ گو، اشياء بى‏اساس را براى تو اساسى معرفى مى‏كند. و اشياء صحيح و اساسى را ناصحيح و بى‏اساس 2- از رفاقت شخص فاسق بر حذر باش! زيرا او تو را به يك لقمه غذا يا كمتر از آن مى‏فروشد 3- از رفاقت شخص بخيل بر حذر باش! چرا كه اگر تو كوچكترين احتياجى به مال وى پيدا كنى تو را مانع مى‏شود 4- بر تو لازم است كه از رفاقت با شخص احمق بر حذر باشى. زيرا او هرگاه بخواهد به تو نفعى برساند ضرر به تو مى‏زند 5- از دوستى و رفاقت كسى كه قطع رحم كند بر حذر باش! چرا كه من او را در سه موضع قرآن مجيد ملعون يافته‏ام»

 و شاعر چه خوب سروده‏:

         اى بسا ابليس آدم رو كه هست             پس به هر دستى نبايد داد دست‏


[1] - سوره زخرف آيه 67.

[2] - سوره فرقان آيه 28.

[3] - بحار، ج71، ص189.

[4] - يعني ذغال فروش.

[5] - تحف العقول، ص279

[ پنجشنبه 1 دی1390 ] [ 19:36 ] [ خلیل موسوی ] [ ]
ميلاد سراسر نور شمس الشموس، خسرو اقليم طوس، شاه انيس النفوس، حضرت امام رضا(عليه السلام) را به همه عاشقان و ارادتمندان آن حضرت تبريك و تهنيت عرض مي كنم.

يكي از القاب آن حضرت «أنيس النفوس» است، اين لقب را در مورد كسي به كار مي برند كه؛ انس و محبت خاصي نسبت به ديگران پيدا مي كند، حال ديگري شاه باشد يا گدا، فقير باشد يا غني و...در اين باره به شواهد زير نگاه كنيد.

كيسه كشيدن

حضرت رضا(عليه السلام) وارد حمام شد شخصى كه حضرت را نمي شناخت؛ گفت: مرا دلاكى كن! حضرت، شروع كرد به كيسه كشيدن، در اين بين آن جناب را شناخت آن مرد عذرخواهى ميكرد ولى امام(عليه السّلام) در ضمن اينكه او را دلخوش مينمود او را كيسه ميكشيد.

تشييع جنازه

موسى بن سيار گفت: من در خدمت حضرت رضا(عليه السّلام) بودم وارد كوچه‏هاى طوس شديم سر و صدائى شنيدم از پى آن صدا رفتم ديدم جنازه‏اى است. همين كه چشمم به جنازه افتاد ديدم حضرت رضا(عليه السّلام) پاى از ركاب خارج نموده پياده شد و به طرف جنازه آمد جنازه را بلند كرد چنان به آن جنازه چسبيده بود مثل بره‏اى كه به مادرش بچسبد، بعد فرمود: موسى بن سيار هر كس تشييع از جنازه يكى از دوستان ما بنمايد چنان گناهانش مي ريزد مثل اينكه تازه از مادر متولد شده و گناهى برايش نمى‏ماند.

همان طور رفت تا آن جنازه را كنار قبر گذاشتند امام(عليه السّلام) جلو رفت و مردم را از اطراف جنازه دور كرد تا ميت را مشاهده كرد دست روى سينه‏اش گذاشت سپس فرمود: فلانى پسر فلان كس تو را به بهشت بشارت ميدهم ديگر پس از اين ساعت ترسى بر تو نيست.

عرضكردم فدايت شوم اين مرد را ميشناسى؟! بخدا قسم به اين سرزمين تا امروز پا نگذاشته‏اى فرمود: موسى! مگر نمي دانى اعمال شيعيان هر صبح و شام‏بر ما ائمه عرضه مى‏شود هر كوتاهى كه داشته باشند از خدا درخواست مي كنيم از آن چشم پوشى نمايد و هر كار نيك كه داشته باشند از پروردگار تقاضا مي كنيم پاداش آنها را بدهد.

همسفره با غلامان

عبد اللَّه بن صلت از مردى بلخى نقل كرد كه گفت من در خدمت حضرت رضا بودم در سفر خراسان روزى غذا خواست و تمام غلامان خود را از سياه و غير سياه در سر سفره جمع كرد عرضكردم فدايت شوم خوب است براى آنها سفره جداگانه ميانداختند فرمود نه خداى ما يكى است و مادر و پدرمان نيز يكى است و جزا و پاداش بستگى به عمل اشخاص دارد.

 زیر سایه حضرتش پیروز و موفق باشید.

[ یکشنبه 17 مهر1390 ] [ 21:10 ] [ خلیل موسوی ] [ ]
مدتي اين مثنوي تأخير شد      مهلتي بايست تا خون شير شد

با سلام خدمت همه دوستان عزيزم

از محبت تك تك شما تشكر مي كنم. از عزيزاني كه به بنده سر زدند و اظهار لطف كردند ممنونم. ببخشيد از اينكه توفيق رفيقم نبود

خدا را شاكرم كه در اين ايام مبارك، بين ميلاد دو نور مي توانم دوباره با شما صحبت كنم.

با نصيحتي از سرور كائنات، خواجه لولاك، حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي(صلي الله عليه و آله) به امير المؤمنين علي(عليه السلام) آغاز دوباره مي كنم. تا هم تبرك باشد و هم تيمن

«يا عليّ، تمنّى جبرئيل أن يكون من بني آدم بسبع خصال: و هي الصّلاة في الجماعة، و مجالسة العلماء، و الصلح بين الاثنين، و إكرام اليتيم، و عيادة المريض، و تشييع الجنازة، و سقي الماء في الحجّ؛ فاحرص على ذلك»

اى على! جبرئيل براى هفت عمل آرزو كرد كه از بنى آدم باشد: نماز جماعت، همنشينى  با علما، اصلاح بين مردم، نوازش يتيم، عيادت مريض، تشييع جنازه، آب دادن به حاجيان؛ پس تو در اين كارها كوشا باش.

اميدوارم اين هفت عمل آويزه گوشمان باشد، كه هر كدام از آنها خير دنيا و آخرت را نصيب انسان مي كند. انشاء الله بتوانم درباره تك تك آنها در آينده سخن بگويم كه بسي جاي نوشتن و سخن گفتن دارند.‏

[ پنجشنبه 14 مهر1390 ] [ 15:52 ] [ خلیل موسوی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

بار خدايا، نوميد مكن كسي را كه جز تو بخشنده اي نمي يابد و خوار مكن كسي را كه جز به لطف تو بي نياز نمي گردد. بار خدايا، بر محمد و آل او درود فرست و از من روي مگردان در حالي كه به تو روآورده ام و نوميدم مفرما، زيرا به تو دل داده ام و دست رد بر پيشاني ام مزن اكنون كه در پيشگاهت ايستاده ام. تو آني كه خود را به رحمت وصف فرموده اي، پس درود فرست بر محمد و آل او، و به من رحم كن و تو آني كه خود را بخشنده ناميدي، پس مرا ببخش...اي خداي من،سپاس توراست كه چه بسيار عيب مرا پوشاندي و پيش مردم رسوايم نكردي و چه بسيار گناه مرا پنهان نمودي و به آن نزد ديگران به بدكرداري معروفم ننمودي و چه بسا زشتي كه به جا آوردم و پرده مرا ندريدي...(اي خداي من) منزّه و پاكي، چه شگفت آور است كه من بر ضد خود گواهي مي دهم و كار پنهاني خويش را شمارش مي نمايم. و شگفت تر از آن بردباري تو درباره من و درنگ تو از زود به كيفر رسانيدن من است. اين نه به دليل گرامي بودن من نزد توست، بلكه مدارا و خوش رفتاري و احسان توست بر من تا از گناهي كه خشم تو را برمي انگيزد دست بردارم و از گناهان خوار كننده، خود را باز دارم كه عفو من نزد تو، از به كيفر رسانيدن من خوشاينده تر است.(الهي، الهي الهي الهي...)
(قسمت هايي از دعاي شانزدهم صحيفه سجاديه)
امکانات وب
ایران رمان