دوستان عزيز سلام، با آرزوي ساعاتي خوش و با سعادت براي همه شما عزيزان و تبريك اين ايام پر ميمنت و شريف؛ حتما همه شما بزرگواران نام مسجد گوهر شاد را شنيده ايد؛ بله مسجدي است در كنار مضجع شريف امام علي بن موسي الرضا(عليه آلاف التحية و الثناء) در اين مطلب مي خواهم داستاني زيبا و عاشقانه و عارفانه از اين مسجد پربركت خدمت شما تقديم كنم.
اين مسجد شريف را گوهر شاد خانم همسر شاهرخ ميرزا كه زني مؤمنه و آگاه بوده بنا نهاده است، اين بانوي ديندار ابتدا زمين هاي مورد نياز را از صاحبان آنها خريداري مي كند و در هر صورت ساخت مسجد شروع مي شود ، گوهرشاد خانم هر چند روز يكبار جهت سركشى به ساختمان به محوطه كار مى آمد دستورات لازم را به معماران و استادكاران مى داد.
روزى براى سركشى ساختمان آمد، باد مختصرى وزيدن گرفت، گوشه چادر خانم بوسيله باد كنار رفت. يكى از عمله ها چهره او را ديد، دلباخته و عاشق آن زن شد.(بد نيست در اين پرانتز حديثي در باب عشق مجازي نقل كنيم.
عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْعِشْقِ قَالَ قُلُوبٌ خَلَتْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ حُبَّ غَيْرِه
از مفضّل بن عمر نقل كرده اند كه وى گفت: از حضرت ابا عبد اللَّه جعفر بن محمّد الصّادق عليهما السّلام از محبّت و عشق مجازي و باطل پرسيدم؟
حضرت فرمودند: هر قلبى كه از ذكر خدا خالى باشد حقّ تعالى محبّت غير خودش را به آن مىچشاند.[1])
جوان عاشق جرأت اظهار نظر براى او نبود، زيرا بيم آن داشت كه او را اعدام كنند، عمله و اظهار عشق به ملكه مملكت!!
دو سه روزى نگذشت كه عمله بيچاره مريض شد، پرستارش تنها مادر دردمندش بود.
طبيب از علاج او عاجز شد، مادر مهربان كنار بستر تنها فرزندش گريه مى كرد، فرزند چاره اى نديد جز اينكه دردش را به مادر اظهار كند. مادر ساده دل و ساده لوح، براى رفع اين مشكل به گوهر شاد مراجعه كرد، و درد فرزندش را با او در ميان گذاشت و علاج را از آن زن بزرگوار خواست و به او گفت اگر اقدام نكنى تنها پسرم از دستم مى رود، و در قيامت دامن تو را جهت خونخواهى فرزندم خواهم گرفت.
گوهر شاد خانم، از اين داستان بسيار ناراحت شد و به آن مادر دل سوخته گفت، چرا اين مشكل را زودتر با من در ميان نگذاشتى تا بنده اى از بندگان خدا را از گرفتارى نجات دهيم، آنگاه گفت اى مادر به خانه برو و سلام مرا به فرزندت برسان و بگو من حاضرم با تو ازدواج كنم، ولى شرطى را بايد من رعايت كنم و شرطى را تو بايد رعايت كنى، اما شرطى كه من بايد رعايت كنم جدائى از شاهرخ ميرزاست، اما شرطى كه تو بايد رعايت كنى پرداختن مهريه به من است قبل از اينكه در خط اين ازدواج قرار بگيرى، و آن مهريه اين است كه چهل شبانه روز در محراب زير گنبد مسجد نماز بخوانى و ثوابش را، به عنوان مهريه من قرار دهى.
مادر، به خانه برگشت و تمام مسائل را با پسر خود در ميان گذاشت، پسر از شدت تعجب، بيماري را از ياد برد، و از اين خبر آن چنان شادمان شد كه به زودى از بستر رنج برخاست و با كمال اشتياق پرداخت اين مهريه را به عهده گرفت، و پيش
خود گفت چهل روز كه چيزى نيست اگر چند سال به من پيشنهاد مى شد حاضر به اجراى آن بودم.
در هر صورت به محراب عبادت رفت، چهل شبانه روز نماز خواند، اما براى رسيدن به وصال گوهرشاد خانم، ولى به تدريج به توفيق حضرت الهى به راه ديگر افتاد.
پس از چهل شبانه روز، نماينده گوهرشاد خانم، به محراب عبادت آمد، تا از حال او خبردار شود، چون با او سخن گفت، ملاحظه كرد اهميتى به مسئله نمى دهد، گفت من نماينده گوهرشاد هستم، جهت خبر گرفتن از حال تو و گزارش به خانم آمده ام، گفت به خانم بگو من نمى توانم براى رسيدن به وصال تو، دست از محبوب واقعى عالم بردارم برو به او بگو :
اگر لذت ترك لذت بدانى دگر لذت نفس لذت نخوانى
راستى عجيب است، راهنمائى آن زن بزرگوار را ببينيد، كه براى علاج هواى نفس چه نسخه اى مى دهد، و اثر نماز را ببينيد كه با اينكه در اول كار از معنى دور است ولى در عاقبت كار چه نتيجه خوشى مى دهد. و در نهايت تمام اين داستان را با روايتي كه در ميانه آن نقل شد در نظر بگيريد كه چه مصداق شايسته ايست براي آن روايت زيبا.
۲.این داستان را از کتاب عرفان اسلامی جلد ۵ اثر استاد حسین انصاریان نقل نمودم.
بيابان عرفات، هم چون رصدگاهي است که رو به بي نهايت نصب شده و نيايشگران با دوربين هاي مختلفي، آن بي نهايت را مورد نظاره قرار داده اند.
در نقطه اي از اين صحراي ملکوتي، شخصي در دامنه کوهي به حالت نيايش درآمده، دل در ملکوت، دست ها به سوي آسمان، چشم به آفاق بيکران، گاهي تبسّمي از ابتهاج بر لبانش، گاهي دانه هايي از اشک شوق در چشمانش.
تمام جهان را به يک سو نهاده، يا به عبارت ديگر تمام جهان هستي را به يکباره و به عنوان يک واحد، پيش چشم و دل گسترده و بي نهايت پاييني را با بي نهايت بالا به واسطه دلِ پاک در تماس نهاده است. اين شخص که نيايش مي کند کيست؟
او فرزند علي بن ابي طالب عليه السلام است.
اين شخص، سالک راه حق و حقيقت و عاشق راستينِ وجه الله و رضوان الله و لقاءالله، حسين بن علي عليه السلام است. اين است آن کاروان سالار شهيدان اصول انساني و ارزشهاي والاي عالمِ وجود.
او در اين نيايش، راه هاي اتّصال به اشعّه ملکوتي را در ارتباطات چهارگانه (ارتباط انسان با خويشتن، با خدا، با جهان هستي، با همنوع خود) براي بشريّت بيان مي کند. او در اين نيايشِ زيبا وصال از عالم اعلاي ربوبي مي گيرد و به اين موجودات که در عين خاک نشيني مي توانند با عالم پاک از مادّه و مادّيات ارتباط برقرار کنند، تحويل مي دهد. او در عين حال با اين نيايش، منطقي ترين و واقعي ترين رابطه انسان را با خداوند مهربان توضيح مي دهد.
آري، اين نيايش کننده، حسين بن علي عليه السلام است.
دوستان من واضح است که دير يا زود، همه ما از اين کره خاکي و از اين ستارگان و آفتاب فروزان و از اين کهکشان ها که ميلياردها سال در پشت سر گذاشته و هنوز به درخشندگي خود ادامه مي دهند، چشم بربسته و در بستر مرموز خاک خواهيم فتاد.
آري، دير يا زود آخرين نفسهاي ما در فضاي سپهر نيلگون در پيچيده و راه خود را پيش خواهد گرفت.
پس بياييد پيش از آن که چشمان ما براي آخرين بار نمودي را ببيند و پلک ها روي هم گذارد و پيش از آن که لب هاي ما آخرين سخن خود را بگويد و بسته شود. و پيش از آن که قلمرو دروني ما آخرين تلاش هاي خود را براي همدمي با روح انجام بدهد، ببينيم در مقابل نقدينه پرارزش عمر ما که سکّه به سکّه به بازار وجود مي آوريم و آن ها را از دست مي دهيم، چه کالايي را در اين بازار پرهياهو دريافت مي کنيم.
مگر نه اين است که:
چون به هر ميلي که دل خواهي سپرد از تو چيزي در نهان خواهند برد[1]
بياييد اشارت هاي طلايي اجرام و قوانين اين فضاي بي حدّ و کران را نديده نگيريم. آنان ما را براي همکاري با خود در نيايش به خداوند بزرگ دعوت مي کنند.
لحظاتي ديدگان خود را از تماشاي خويشتن و طواف به دور خود گرفته و بر افق بي پايان فضا بدوزيم. ما هم دست هاي خود را براي اجابت به اشارت هاي موجودات اين فضاي بيکران به آسمان بلند کنيم و لبي حرکت دهيم و با نداي: آه پروردگارا! خود را از خود سري در اين جهان هدف دار تبرئه نماييم[2].
بياييد هم ناله شويم با روح عرفان، سالار شهيدان، محبوب عالميان و مولاي انس و جان حسين ابن علي(عليه السلام)
با آرزوي قبولي نيايش همه شما عزيزان
2. اين پست با استفاده از كتاب «نيايش امام حسين در صحراي عرفات» اثر علامه جعفري(ره) تنظيم شده است.
ضمن عرض تسليت به مناسبت فرا رسيدن سالروز شهادت باب الحوائج امام محمد تقي(عليه السلام) مطلب ذيل درباره عشق تقديم مي شود. اميدوارم با نظرات لطف آميزتان بنده را خرسند فرمائيد.

كلمه «عشق» را از«عَشَقه» گرفته اند؛ عشقه نام گياهي است كه در فارسي آن را «پيچك» خوانند (علفي كه اطراف بوته هاي انگور و... مي پيچد و چه بسا آن را از كار انداخته و خشك مي كند) و چون شوق مؤكد نيز شائق را چنان مجذوب معشوق مي گرداند كه ديگر خودي نمي بيند و فاني مي شود، آن را اصطلاحا «عشق» گويند.
آدمي موجودي است شيفته محبت كردن و محبت ديدن؛ البته به مقتضاي سن، روزي به سينه مادر عشق مي ورزد و روزي به اسباب بازي و روز ديگر به هنر و... در حقيقت به هر مقدار كه رشد عقلاني و رواني فرد كامل گردد، عشق ورزي او نيز متحول شده و به فراز بالاتري صعود خواهد كرد. اين تمايل در همه افراد يكسان نيست؛ برخي در همان سطح ابتدايي باقي مي مانند و برخي نيز صعود را ادامه مي دهند.
اما اگر سؤال شود كه نظر دين مبين اسلام درباره عشق چيست؟
در جواب بايد گفت كه اين پرسش مثل اين مي ماند كه كسي بگويد نظر دين درباره غذا چيست ! ؟
چرا كه يكي از شاخصه هاي روشن انسان احساس و عواطف اوست و بازتاب اين ويژگي عشق و علاقه است. اين نياز آدمي است؛ اما از آنجا كه دين كنترل كننده و جهت دهنده به نيازهاي انسان است. بايد اين نياز به شكلي تأمين شود كه مطابق ارزش انساني و ابعاد عظيم وجودي او باشد. اصلاً ما عاشق به دنيا مي آئيم ولي معشوق را انتخاب مي كنيم عشق و علاقه به مقصد و محبوبي پائين تر از خويش تنزّل و سقوط است و به مساوي خويش همان تنوع است كه تنوع در يك پله، چند جور ايستادن است نه بالا رفتن و عشق به جهت برتر تحرّك است. وظيفه انسان اين است كه با مقايسه محبوبها و اهداف،
جهت برتر را كشف كند. اينجاست كه پاي دو نوع عشق به وجود مي آيد؛ عشق مجازي و عشق حقيقي فرق عشق حقيقي با عشق هاي مجازي آن است كه در دومي دلباخته را هوس، جز كام برگرفتن نيست و در واقع او عاشق خويش و در بند نفس خود مي باشد، اما در عشق حقيقي خودي نيست و تنها ذات محبوب است و بس:
عاشق روي توأم اي گل بي مثل و مثال به خدا غير تو هرگز هوسي نيست مرا[1]
در اين عشق كسي است كه تو را براي خودش نمي خواهد بلكه ترا براي خودت و رشد خودت طالب است. كسي كه تو را نردبان نيازهاي خود نمي كند. اينجاست كه مي فهمي او بايد وجودي نامحدود و بي نياز باشد و اما عشق آدمها به يكديگر چيزي است كه مكتب مترقي ما از آن غافل نبوده و در قرآن مي فرمايد:« وَ مِنْ ءَايَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكمُ مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُواْ إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً»[2]
( از نشانه ها و آيات خداوند اين است كه از خود شما همسراني آفريد كه با آن آرامش يابيد و بين شما رأفت و محبت را قرار داد)
اين نياز عشق و اُنس آدمي در بستر ازدواج مشروع تأمين مي گردد و زمينه ساز پيوندي مي گردد كه نسل پربار انساني دوام مي يابد .
عشق هاي بي حساب جوانان ، غالباً محرّكي جز غريزه سوء و استفاده هاي يكطرفه ندارد ، و مورد تأييد نيست. امير مؤمنان حضرت علي(عليه السلام) در اين باره مي فرمايند:« َ مَنْ عَشِقَ شَيْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ يَنْظُرُ بِعَيْنٍ غَيْرِ صَحِيحَةٍ وَ يَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَيْرِ سَمِيعَةٍ قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ الدُّنْيَا قَلْبَهُ وَ وَلِهَتْ عَلَيْهَا نَفْسُهُ فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا وَ لِمَنْ فِي يَدَيْهِ شَيْءٌ مِنْهَا»[3]
(هركس به چيزى عشق ناروا ورزد، نابينايش مىكند، و قلبش را بيمار كرده، با چشمى بيمار مىنگرد، و با گوشى بيمار مىشنود. خواهشهاى نفس پرده عقلش را دريده، دوستى دنيا دلش را ميرانده است، شيفته بى اختيار دنيا و برده آن است و برده كسانى است كه چيزى از دنيا در دست دارند)
حال اين سؤال مطرح است كه آيا مي شود از عشق مجازي و زميني به عشق حقيقي و آسماني رسيد؟ و اگر اين امر ممكن است چگونه به چنين مهمي دست بايد يافت؟
آري دوست عزيز: «المجاز قنطرة الحقيقه» (مجاز پل حقيقت است) دل باختگي هاي گذراي زندگي، پلي است تا آدمي ظرفيت دل باختن به حقيقت هستي را دريابد و آن گاه است كه آرام خواهد گرفت: «أَلا بِذِكْرِ اَللَّهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوب»[4]
چنين عشقي چگونه حاصل مي شود؟ بايد گفت: ريشه اين عشق در نهاد و فطرت هر كس نهفته است. زيرا انسان ذاتا عاشق كمال و جمال است و در هر جا جمال و كمالي تشخيص داد، به سمت آن مي گرود. ليكن غالبا كمالات ناقص را مي يابد و دلباختگي و سرسپردگي در برابر آن، حجاب رؤيت جمال و كمال مطلق مي شود. ولي آن كس كه ذات جميل علي الاطلاق و كمال مطلقه را بشناسد، به ديگري دل نخواهد سپرد و جز بدو نخواهد انديشيد. بنابراين اولين توشه اين راه معرفت است و معرفت پروردگار از سويي با مطالعه و تدبر و تفكر و از سوي ديگر با پالايش نفس از رذايل و عبوديت و اطاعت كامل از احكام شريعت ميسر است. ازاين رو بايد دانست كه راه دراز و پر خطري پيش روست. به قول حافظ:
الا يا ايها الساقي ادر كاسا و ناولها كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل ها
از طرف ديگر سالك سبيل حق، نيازمند توفيق و دستگيري و مراقبت است. ازاين رو بر چند نكته تاكيد مي شود:
1- التزام به احكام شريعت در همه مراحل، 2- همراهي با استاد، 3- پالايش نفس از رذايل، 4- استعانت از خدا و توسل به اهل بيت(ع)، 5- عزم و اراده قوي و پايدار.
حريم عشق را درگه بسي بالاتر از عقل است
كسي آن آستان بوسد كه جان در آستين دارد
رسيدن به مقام محبت و عشق الهي مراحل و منازلي را مي طلبد كه تا مراحل اوليه طي نشود و آثار آن ظاهر نگردد مراحل بعدي مؤثر و نتيجه بخش نيست ازاين رو بايد پله پله باشد و عجله در اين راه بسيار خطرناك است.
طريق عشق پرآشوب و فتنه است! اي دل بيفتد آن كه در اين راه با شتاب رود
اولين و اساسي ترين راه كسب محبت و عشق الهي، طاعت و بندگي مي باشد. واجبات و عبادات شرعي وقتي خالصانه انجام گيرند به انسان صفا مي بخشند مشروط بر اين كه گناهان و معاصي به طور كلي ترك شوند هر اندازه انسان بيشتر مراقب خود باشد كه گناه نكند و آينه دل را با زنگار گناه تيره نسازد، بيشتر با عبادات خود به دل صفا مي بخشد. انجام واجبات و ترك محرمات قوام و ركن طاعت و بندگي و سرسپردگي به معشوق مي باشد، بنابراين راه عشق را بايد از راه عمل به دستورات شرع مقدس شروع كرد. شرع مقدس دوام و پايداري راه عشق را تأمين مي كند زيرا:
عشق هايي كز پي رنگي بود عشق نبود عاقبت ننگي بود[5]
راه شريعت جدا شدن از رنگ هاي غيرخدايي است و سر پايداري آن هم همين است زيرا معشوقكان دروغين فقط چند صباحي فروغ دارند ولي دير يا زود افول و غروب مي كنند و اشباع گر عشق ژرف انسان نيستند. راه شريعت مصداق حقيقي معشوق دل را وا مي نمايد ازاين رو به مرور زمان آتش عشق را شعله ورتر مي سازد به جايي ميرسد كه
وعده وصل چون شود نزديك آتش عشق تيزتر گردد
و خلاصه عشق الهي يعني رها شدن از عشق اغيار و وقتي انسان رها مي شود كه شرايط بندگي را به جان بخرد. علي(ع) مي فرمايند:
«من قام بشرائط العبودية اهل للعتق»[6] (هر كس شرايط بندگي را انجام دهد صلاحيت رهايي و آزادگي را دارد(
نظامي گنجوي در پايان ماجراي ليلي و مجنون سخن حكيمانه اي را آورده كه در واقع تمام داستان را براي همين نكته سروده است. گويد: وقتي ليلي در بستر مرگ افتاد وصيتي براي مجنون به مادر خود كرد و گفت: به او بگو عاشق چيزي باش كه جاودان و ماندگار است، نه شيفته و دلباخته كسي چون من كه هيچ چيزش در اختيار خود نمي باشد و همواره در معرض مرگ و زوال و دستخوش تحوّل و بي قراري است.
به گفته اقبال لاهوري
نعره زد عشق كه خونين جگري پيدا شد حسن لرزيد كه صاحب نظري پيدا شد
و به گفته حافظ :
يك قصه بيش نيست غم عشق وين عجب كز هر زبان كه مي شنوم نامكررست
عشق داراي حكم تكليفي نيست، ليكن هر عشق و گرايشي انسان را به نوعي كنش و عمل مي كشاند. بنابراين عشق الهي به انسان مسير الهي مي بخشد و عشق شيطاني فرد را در سبيل شيطان قرار مي دهد. منظور از عشق الهي فقط دوست داشتن خدا نيست، بلكه دوستي خدا و هر كس و هر چيز كه خدا دوست دارد. مثلا مؤمن كه فرزند خود را دوست مي دارد، ولي اين علاقه بايد براي خدا و در مسير او باشد. لذا مؤمن از هر عشقي كه در مقابل عشق به خدا قرار گيرد، نه در طول آن، مي پرهيزد.
سلام خدمت همه دوستان عزيزتر از جان، همه شما بزرگواران مي دانيد ما آدمهاي معمولي زياد خطا و اشتباه مي كنيم؛ گاهي اين خطاها در مقابل انسانهاي ديگر مثل خودمان است؛ پدر، مادر، برادر، خواهر، دوست و...خب تدارك اين گونه اشتباهات گاهي با عذر خواهي و از دل طرف درآوردن صورت مي گيرد؛ حالا بسته به معرفت طرف كه ممكن است ما را ببخشد يا نبخشد. البته وظيفه ماست كه هر طوري شده او را راضي كنيم.
از اينكه بگذريم گاهي خطا و اشتباه ما در مقابل خالق و آفريدگار ماست كه در لسان شرع به اينگونه اشتباهات (گناه) گفته مي شود. ساده بگويم؛ دوستان گناه صورت نمي گيرد مگر زماني كه انسان وجودش را يعني جسم و جانش را از ياد خداي خويش غافل كند.
دوستان عزيز اين گناهان كوچك و بزرگ ما چه آثاري كه ندارند؛ اميرالمومنين علي (ع) در اين باره ميفرمايند:«ما كان قوم قطُّ في خَفض عيش فزال عنهم الّا بذنوب اقترفوها لانّ اللَّه ليس بظلّام للعبيد»[1]
(خداوند آسايش و زندگى راحت هيچ مردمى را نميگيرد مگر بعلت گناهانى كه مرتكب شدهاند. خداوند هرگز ببندگان خود ستم نميكند.)
حضرت رضا (ع) نيز در اين باره ميفرمايند:
«كلّما احدث العباد ما لم يكونوا يعملون احدث اللَّه لهم من البلاء ما لم يكونوا يعرفون»[2] (هر وقت مردم به گناه تازهاى آلوده شوند خداوند آنها را ببلاء تازهاى دچار مينمايد.)
بلاهاي امروزي به وضوح ما را به اين حقيقتي كه امام رضا(ع) فرموده اند رهنمون مي نمايد: ايدز، سرطان و انواع و اقسام بيماريهاي ناشناخته ديگر و امروزه كه آنفلونزاي نوعA (خوكي) شيوع پيدا كرده و دامن بشر را گرفته خود مصاديق گناهان كوچك و بزرگي است كه از افراد بشر سر مي زند.
اما خداوند تبارك و تعالي هميشه راه تدارك و جبران را باز گذاشته، چنانچه (ابو سعيد) دراين باره مي گويد:
بازآ بازآ هر آنچه هستي بازآ گر كافر و گبر و بت پرستي بازآ
اين درگه ما درگه نوميدي نيست صد بار اگر توبه شكستي بازآ
يكي از زمانهايي كه بسيار سفارش شده كه توبه انسان پذيرفته مي شود، ماه (ذي القعده) يعني همين ماهي كه در آن قرار داريم است. در روز يكشنبه همين ماه نمازي با فضيلت بسيار فراوان از پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) روايت شده كه اين نماز در مفاتيح الجنان نيز آمده اجمال اين روايت شريف اين است كه:
«هر كس اين نماز را بجا آورد توبه اش مقبول و گناهش آمرزيده شود، دشمنان او در روز قيامت از او راضي شوند، با ايمان بميرد، دينش حفظ گردد، قبرش گشاده و نوراني شود، والدينش از او راضي گردند، مغفرت شامل حال والدين او و فرزندانش شود، توسعه رزق پيدا كند، عزرائيل با او در وقت مرگ مدارا كند و به آساني جان او گرفته شود»
اما كيفيت نماز به اين صورت است كه؛ در روز يكشنبه ماه ذي القعده اول بايد انسان غسل كند و وضو بگيرد و سپس چهار ركعت نماز بخواند در هر ركعت حمد يك مرتبه و قل هو الله سه مرتبه و معوذتين(قل أعوذ برب الفلق و قل أعوذ برب الناس) هر كدام يك مرتبه بعد از نماز هفتاد مرتبه استغفار كند و بعد از آن بگويد«لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ»
پس بگويد:
«يَا عَزِيزُ يَا غَفَّارُ اغْفِرْ لِي ذُنُوبِي وَ ذُنُوبَ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فَإِنَّهُ لاَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ أَنْتَ»
دوستان درست است كه دو يكشنبه از ماه ذي القعده گذشته اما هنوز وقت باقيست و دو يكشنبه ديگر باقي مانده است. البته اين عمل در هر روز از ماه ذي القعده انجام شود خوب است ولي بهتر است روز يكشنبه باشد.
اميدوارم اگر توفيق اين عمل خوب و بسيار مؤثر را پيدا كرديد حقير را از دعاي خيرتان فراموش نكنيد.
همه جا غرق صفا شد شب ميلاد رضا پر طراوت همه جا شد شب ميلاد رضا
شب ميلاد كرامت، شب ميلاد كَرَم شب ميلاد وفا شد، شب ميلاد رضا
خانه نجمه بود قبله دلها و بر آن كعبه هم قبله نما شد شب ميلاد رضا
عالِم آل محمد به جهان جلوه نمود عَلَم عِلم به پا شد شب ميلاد رضا
دوّمين بَضعة مِِنّي كه پيمبر فرمود بود نشناخته تا شد شب ميلاد رضا
هشتمين حجت حق پرده ز رخسار گرفت حاجت شيعه روا شد شب ميلاد رضا
بارش رحمت و رأفت همه جاريست مگر شب ميلاد رضا شد شب ميلاد رضا
رسدش نامه آزادي محشر، هر كس كه در اين خانه گدا شد شب ميلاد رضا
با سلام خدمت همه دوستان، ابتدا ميلاد سراسر نور و سرور هشتمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت را خدمت فرزند برومندش، ذخيره الهي حجت بن الحسن العسكري(عج) و همه عاشقان و دوستداران آن امام همام مخصوصا شما عزيزان تبريك عرض مي كنم.
ممكن است اين سؤال به ذهن شما برسد كه چرا به امام رضا(ع) قبله هفتم گفته شده است؛ آيت الله مكارم شيرازي (حفظه الله) در اين باره مي فرمايند:«نظر به اين كه هفت مدفن براي معصومين(عليهم السلام) وجود دارد:(1ـ مدينه محلّ دفن پيامبر(صلي الله عليه وآله) 2ـ قبرستان بقيع 3ـ نجف 4ـ كربلا 5ـ كاظمين 6ـ سامرا 7ـ مشهد ) لذا مدفن امام علي بن موسي الرضا(عليه السلام) را بعضي از مردم قبله هفتم ناميده اند. البتّه منظور از قبله در اين جا قبله نماز نيست بلكه قبله به معناي چيزي است كه انسان به آن توجّه مي كند.
شاعري در اين باره مي گويد:
بر مزار پور موسى بوسه زن آنجا دعا كن گر گرفتار و گنهكارى برو گرد حريمش التجا كن
قبله هفتم امام هشتم است و دستگير بينوايان درد اگر دارى توجه سوى اين دار الشفا كن
روز و شب جن و ملك با خيل زوار فراوان فيضها گيرند توئى غافل رهى بگشا نوا كن
ميلاد نور:
امام رضا (عليه السلام) در11 ذيقعده سال 148 هجري در مدينه منوره به دنيا آمد. در سن 35 سالگي ( 138 هجري قمري) بعد از شهادت پدر عهده دار مقام امامت شدند. و در آخر صفر 203 در سن 55 سالگي به شهادت رسيدند 20 سال امامت مردم را به عهده داشتند 10 سال با هارون، سنگ دلترين خليفه عباسي، 5 سال با امين و 5 سال با مأمون در سال 200 هجري از مدينه حركت كرده و در مكه فرزندش جواد را به مدينه مراجعت داد و همراه مأموران راهي ايران شد و مسير حركت از شهرهايي بود كه امام پيروان و علاقهمندان كمتري داشتند و لذا از كوفه و قم حركت داده نشدند و پس از يكسال ول ذيقعده سال 201 هجري قمري وارد مرو شدند.
هنگام پيشنهاد مأمون به ولايت عهدي فرمودند:«اگر خلافت را خداوند بر تو مقرر داشته تو حق نداري آن را به ديگري واگذار كني و اگر غير از اين است چيزي كه از آنِ تو نيست نميتواني به ديگري واگذار كني.
قريب 30 سال از درك فيض حضور و مصاحبت امام كاظم(ع) پدر بزرگوارش برخوردار بود.
از اوان جواني به توصيه امام هفتم در مسجد النبي حضور مييافت و ضمن تعليم وظايف اسلامي به مردم به سئوالات و شبهات آنان پاسخ ميداد.
مشهورترين لقب حضرت، «رضا» است كه به فرموده امام جواد(عليه السلام) اين لقب از طرف خداوند تبارك و تعالي براي فرزند امام هفتم علي بن موسي الرضا(عليه آلاف التحية و الثناء) نهاده شده است شيخ صدوق رحمة اللَّه عليه گفته: بزنطى گويد به حضرت ابو جعفر جواد (ع) عرض كردم: گروهى از مخالفين شما گمان مي كنند كه مأمون پدرت را به «رضا» ملقب ساخت در آن هنگام كه او را به ولايتعهدى برگزيد، حضرت جواد(عليه السلام) فرمود: به خداوند قسم؛ دروغ گفتهاند و از طريق حق منحرف شدهاند، بلكه خداوند او را به «رضا» نامگذارى كرده، زيرا وى محل رضايت خداوند و پيغمبر و ائمه بعد از وى قرار گرفته است. گويد: عرض كردم آيا همه پدران گذشتهات(عليهم السلام) مورد رضايت خداوند و پيغمبر و ائمه نبودند، فرمود چرا؟ گفتم: پس چگونه پدرت از بين آنها «رضا» ناميده شد؟ فرمود: براى اينكه دشمنان و مخالفين او به وى رضايت دادند همان طور كه دوستان و موافقين او راضى بودند و هيچ يك از پدرانش اين چنين نبودند و از اين رو پدرم از ميان آنها ملقب به رضا گرديد.
مادر نور:
داستاني زيبا درباره مادر امام رضا(عليه السلام) نقل شده است كه در اينجا آن داستان را از كتاب عيون اخبار الرضا مي آوريم: «هشام بن احمد(راوي روايت) گفت حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود نفهميدى برده فروشى از مغرب آمده باشد گفتم نه، فرمود چرا يك نفر آمده حركت كن با هم برويم پيش او هر دو سوار بر مركب شده رفتيم ديدم مردى با چند برده از طرف مغرب آمده است. فرمود كنيزهاى خود را نشان بده. نه كنيز نشان داد هر كدام را كه موسى بن جعفر عليه السّلام مشاهده ميكرد ميفرمود اين را نميخواهم باز هم فرمود بياور گفت ديگر كنيزى نمانده.
فرمود چرا هنوز هست. گفت نه بخدا فقط كنيز مريضى دارم. فرمود چه مىشود همان را هم نشان بده امتناع داشت از نشان دادن امام (عليه السّلام) برگشت فردا صبح مرا پيش او فرستاد. فرمود باو بگو آن كنيز را به چند مي خواهى بفروشى او خواهد گفت بفلان مبلغ بگو خريدم.
پيغام را رساندم گفت از فلان مبلغ كمتر نميدهم گفت من به همان مبلغ از تو خريدم او هم قبول كرد و مىگفت آن مردى كه ديروز با تو بود كيست؟ گفتم مردى از بنى هاشم است پرسيد كدام بنى هاشم. گفتم بيشتر از اين نمي دانم. گفت من داستان اين كنيز را برايت نقل مىكنم او را از انتهاى مغرب خريدم زنى از اهل كتاب مرا ديد گفت اين چه كنيزى است همراه تو؟ گفتم او را براى خودم خريدهام.
گفت چنين كنيزى شايسته نيست نزد چون تو باشد او بايد نزد بهترين فرد روى زمين باشد بزودى فرزندى از او متولد خواهد شد كه شرق و غرب تابع او مي شوند. گفت كنيز را براى حضرت موسى بن جعفر(عليه السّلام) آوردم چيزى نگذشت كه حضرت رضا(عليه السّلام) از او متولد شد.
زيارت نور:
زيارت؛ ارتباط قلبي و بيعت با حجت خدا و زنده نگه داشتن ياد و راه او و اظهار محبت و علاقه نسبت به او وعمل صالح انجام دادن است. تا اطاعت آنها كه اطاعت خداي متعال است، بشود و زيارت راه معرفت و شناخت و دوري از گناه و انجام وظايف ديني است.
«ولا تحسبن الذينَ قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يُرزقونَ»
«كسانيكه در راه خدا شهيد شدند مرده مپنداريد آنها در نزد پروردگارشان زنده هستند و روزي مي خورند.»
لذا در حرم آنها بايد از ارواح طيبه آنها كمك بخواهيم و بخواهيم تا بر افكار صحيح و اعمال صالح توفيق پيدا كنيم و اراده آن را تقويت نمائيم.
درباره زيارت امام رضا(عليه السلام) فضائل زيادي نقل شده مثلاً :
1. ثواب يك ميليون حج را دارد.
2. در سه جا امام رضا (ع)زائرش را نجات مي دهد:
1) درصراط 2) درميزان 3) هنگام تحويل نامه عمل
3.هركس امام رضا (ع)را زيارت كند گويا رسول خدا را زيارت كرده است.
4.گناهان او بخشيده مي شود ( اگر زيارتش با معرفت باشد).
فضائل بسيار ديگري نيز نقل شده البته تلاش كنيم بعد از زيارت آلوده
به معاصي و افكار غلط نشويم.
لكن فرموده اند: 1.از مال حلال زيارت كنيد ( حرام نخوريد)
2. از گناه دوري كنيم واهل تقوي بشويم. «انّما يتقبل الله من المتقين»
كلام نور:
الخصال ج1 ص 157
عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِثَلَاثَةٍ مَقْرُونٍ بِهَا ثَلَاثَةٌ أُخْرَى أَمَرَ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ فَمَنْ صَلَّى وَ لَمْ يُزَكِّ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ صَلَاتُهُ وَ أَمَرَ بِالشُّكْرِ لَهُ وَ لِلْوَالِدَيْنِ فَمَنْ لَمْ يَشْكُرْ وَالِدَيْهِ لَمْ يَشْكُرِ اللَّهَ وَ أَمَرَ بِاتِّقَاءِ اللَّهِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ فَمَنْ لَمْ يَصِلْ رَحِمَهُ لَمْ يَتَّقِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل
امام رضا (ع) فرمود: همانا خداوند به سه چيز امر فرموده كه همراه با سه چيزند: به نماز و زكات امر كرده، پس هر كس نماز بخواند و زكات ندهد نماز او قبول نمىشود، به شكر خود و شكر پدر و مادر امر كرده، پس هر كس از پدر و مادرش تشكر نكند شكر خدا را به جا نياورده است، و به تقواى الهى و صله رحم امر كرده، پس هر كس صله رحم نكند از خدا هم پروا ندارد.

